بیوگرافی کامل پرواز همای و همسرش

بیوگرافی کامل پرواز همای و همسرش

پرواز همای کیست؟

سعید جعفرزاده احمد سرگورابی ( پرواز همای ) خواننده سنتی، شاعر و نوازنده مشهور کشورمان.

در 20 بهمن 1358 در در احمد سرگوراب گیلان شهرستان شفت چشم به جهان گشود. وی نام خود را با اجازه و رضایت کامل پدرش به منظور تسهیل در تلفظ نام و فامیلش بـه «پرواز همای» تغییر داده است. پرواز همای یکی از خوانندگان سبک موسیقی سنتی میباشد. وی ستاره ای محبوب  است که از فقربه اوج رسیده و تمام آثار او با استقبال خوبی مواجه شده.

پدر من یک کشاورز بود

همای میگوید این خیلی مهم است که پدر من یک کشاورز بود و ما از نظر مالی خانواده ی فقری بودیم. اما از نظر انسانی پدرم انسان پری بود. یک مرد کشاورز مزرعه با یک خانه ی  کاهگلی قدیمی که چهارتا بچه ی قد و نیم قد داشت. هرکدام باید به مدرسه میرفتند. در این فضا یک ضبط داشتیم که مال عموی من بودکه پدرم آن را قرض می‌ کرد و می آورد پایین و این نوار را می‌ گذاشت داخل آن و گوش می‌ کرد و ما اولین چیزی که می‌ شنیدیم صدای شعرخواندن شیون فومنی بود. همای همچنین میگوید پدرم صدای بسیار خوشی داشت مشهور بود کـه با دوستانشان در عروسی‌ها می‌خواندند. صدای ایشان شبیه صدای استاد عبدالوهاب شهیدی بود.

پرواز همای

نخستین گام هنری

همای می گوید: به دلیل فقر و روستا نشینی امکانات آن چنانی برای شناخت هنر نداشتیم و تنها چیزی کـه برای مـا جالب توجه بود، یک تلویزیون سیاه و سفید بود. یادم هست آن موقع این تلویزیون برنامه هنر هفتم را پخش می کرد. در برنامه‌هاي کودک هم بچه‌ها نقاشی‌هایشان را می‌فرستادند بـه آدرس همین خیابان الوند کـه مـا همین حالا در آن نشسته‌ایم. مـن از این جا و از طریق همین برنامه‌ها علاقه‌مند شدم بـه نقاشی. در دوران ابتدایی ودر مدرسه گرایش مـن بـه سمت نقاشی و خوشنویسی بودو بزرگ ترین آرزویم این بود کـه کتاب ارژنگ را بخرم. اگر یادتان باشد در دوران مـا یک کتاب نقاشی بود کـه انواع تم‌هاي نقاشی و طراحی سیاه و سفید در آن کشیده شده بودو براساس آن آموزش می‌داد کـه مـا باید چگونه نقاشی کنیم.

 او بالاخره توانست با تلاش های خود به آرزویش برسد. برای گاو های پدربزرگش علف درو کرد و کار کرد که در نهایت پدربزرگش پولی به او داد. او با پولش کتاب ارژنگ را خرید و اولین گام هنری اش را با کپی کردن از ان کتاب برداشت.

پرواز همای

سابقه ی فعالیت هنری

میتوان گفت پرواز همای از همان 8 سالگی علاقه مند به نقاشی شد و نقاشی بسیار خوبی داشت. آن موقع ها شناخت چندانی از دنیای هنر نداشت. نمیدانست که چه کسانی اسطوره هستند اما با توجه به نقاشی‌هایش بچه‌ها فکر می‌کردند که او نقاش یا خوشنویس می‌شود چون خوشنویسی هم می‌کرد. بعدها که به دوران راهنمایی آمد، دایی او که عاشق استاد شجریان بود نوارهای ایشان را مرتب می‌آورد و آلبوم یادایام و دل مجنون اولین آلبوم‌هایی بود که وی از استاد شجریان شنیده و این نگاه که خانواده به ایشان داشت طوری بود که فکر کرد دلش می‌خواهد  یک روز آدمی شود مثل استاد شجریان. با این حال که در زادگاه او جایی برای آموختن هنر نبود ولی او همیشه در مدرسه سرگرم تلاش های هنری بود. همراه با دوستانش گروه نمایش راه انداختند و بارها روی صحنه نمایش بازی کردند.

آن موقع من استادی را به عنوان استاد موسیقی گیلانی نمی‌شناخت ولی در مزرعه. مادر و خاله‌ها و خانم‌ها که نشا می‌کردند، همیشه می‌خواندند. او اینها را می‌شنیدم. همای هنوز گام به دنیای موسیقی نگذاشته بود و در دنیای تئاتر و نقاشی و شعر بودم. وقتی بزرگتر شد و بیشتر خودش را شناخت دید یک چیز غنی و باارزش هست به اسم موسیقی فولکلور. از ۱۰روز مانده به عید با بچه‌ها با بچه نوروز خوانی را از پیری مردی یاد گرفته بودند و  در خانه‌ها می‌خواندند:«بهار آمد بهار آمد خوش آمد/ علی با ذوالفقار آمد خوش آمد/ تو را بستم به گهواره بخوابی/ نمی‌دانم چرا در پیچ و تابی»»

تحصیلات

در 15 سالگی به هنرستانی در شهر رشت راه پیدا کرد تا هنرش را علمی دنبال کند. از روستای آنها تا شهر رشت 55 کیلومتر راه بود. 5 و نیم صبح از خواب بیدار میشد از خانه تا خیابان اصلی دو کیلومتر بود که پیاده می‌رفت و هر روز یک مینی‌بوس از آنجا رد می‌شد. اگر این مینی‌بوس را می‌گرفت سر موقع به هنرستانش در رشت می‌رسید. مینی بوسی که بیشتر از 18 نفر ظریفت نداشت اما تا 40 نفر ادم سوار میشد. همای میگوید: وقتی می‌رسیدم در یخ‌سازی پیاده می‌شدیم تا برسم به استخر ۵۰دقیقه و گاهی یک ساعت هم پیاده‌روی داشتم تا می‌رسیدم به هنرستان که ساعت هشت باز می‌شد.

گاهی زودتر می‌رسیدم و باید جلوی مدرسه می‌ایستادم. در مسیری که می‌رفتم هم یک‌سری گدا نشسته بودند یا زندگی می‌کردند و می‌خوابیدند که پرتره‌شان را می‌کشیدم و می‌رفتم. او همچنین در مورد دوران تحصیلش در مقطع راهنمایی در شهرستان خودشان شفت از مدیر ظالمیش گلایه میکند. از بد اخلاقی او می گوید و همچنین باعث شده افرادی که نتوانستند درس بخوانند معتاد شود.

همای همچنین میگوید: نزدیک بود مرا هم بدبخت کند. ه من گفت که به تو معدل نمی‌دهم که بروی هنرستان. انضباط من را کم داد که معدلم کم شود و بروم کار و دانش و نروم هنرستان. وی مجبور شده سال اول را کار دانش بخواند اما از انجا توانسته به کمک مدیرش وارد هنرستان شود.سرانجام دیپلم خود را از هنرستان کمال‌الملک رشت کسب کرد و با علاقه فراوان وارد دانشگاه آزاد تهران شد و با ساز تخصصی سه تا و پیانو تحصیلات خود را به اتمام رساند.

پست پرواز همای مربوط به موزیک ویدیو ویژه ی عید

ویدیو همای پرواز برای سال نو

کار به همراه درس

همای شبانه روز کار میکرد و درس میخواند. وقتی به تهران آمد هیچ منبع و درآمدی نداشت. پدرش از فروش محصولات برنج 50 هزار تومن به او داد. البته میگفت من میگویم به تهران نرو و همین جا پیش خودمان بمان. اما اگر میخواهی به آنجا بروی این تنها و اخرین پولی است که میتوانم کمکت کنم. همای 30 هزارتومن آن را به پیش دانشگاه، 10 هزارتومن را به پیش کرایه داد. تنها 10 هزار تومن برایش میماند که با خنده میگوید 4-5 تومن ان را دوستم بالا کشید.

ابتدا در کنار درس مشغول به کشیدن پرتره ی هنرمندان شد و انها را به بچه های مدرسه میفروخت. یک روز با کشیدن نقاشی دختر بچه ای زیبا که با پری امیخته شده بود که وقتی در خیابان برای فروش گذاشت. همگی به ان خیره شده بودند. اما متاسفانه سد معبر همان لحظه رسید و لگدی به نقاشی زد که باعث شد شیشه اش بشکند و از وسط نصف شد. همای میگفت من چندین شب به ان نگاه میکردم و اشک میریختم. از ان روز به بعد تصمیم گرفت دیگر نقاشی هایش را در خیابان نفروشد.

خاطره ی کار در ساختمان

یک روز در خیابان بیسون چند نفر افغانی را سر یک ساختمان دید نزدیک انان شد. گفت میخواهم در اینجا کار کنم گفتند باید بروی بالا و با معمار صحبت کنی. معمار با شنیدن ان که اهل رشت است گفت که نه نه رشتی ها اهل کار نیستند اما چون همای باید این کار را انجام میداد تمام تلاش خود را کرد و گفت که اهل روستا و کار کردن است.

بالاخره معمار به خاطر دانشجو بودنش قبول کرد که انجا کار کند. روز بعد که خواست به ساختمان برود دید تا کمر برف امده استاد کار گفت که گچ ها را از پایین به بالا بیاورد و سپس بشکه ها را از اب پر کند. باید شلنگ را بالا میبرد اما دیشب 12 تن اجر خالی کرده بودند و نصف شلنگ ان طرف بود تنها راه چاره بالا رفتن از داربست بود. شلنگ را دور خود میپچد و از داربستی که دیروز یخ زده بود بالا میرود تمام دست و بدنش یخ زده بود.

هرچه بالاتر که میرفت شلنگ سنگین تر میشد. به طبقه ی چهارم که رسید که استا با دیدن همای با داد و یا ابلفضل گفتن به سمت او امدن و او را داخل کشیدند و اینگونه شد که پی بردند همای اهل کار است و چند سالی در انجا کار کرد و کار ساختمانی هم یاد گرفت. همای میگوید بهترین شغل بود اقای خودم بودم و نوکر خودم.

پرواز همای

ازدواج و فرزند

پرواز همای داستان اشنایی با همسرش دریا دادور را اینگونه تعریف میکند: در سال دوم در خیابان مطهری نرسیده به شریعتی در یک شرکت بسته‌بندی کار می‌کردم که آنجا با همسرم آشنا شدم. نها در یک زیرزمین بسته‌بندی می‌کردند و ما هم برایشان روزی دو، سه تن بار جابه‌جا می‌کردیم. ما بار را جابه‌جا می‌کردیم و آنها بسته‌بندی می‌کردند. سختکوش‌ترین دختر و بهترین گزینه‌ای که می‌توانستم برای زندگی‌ام انتخاب کنم را انتخاب کردم. من فکر می‌کنم بهترین فرصتی را که خدا در زندگی در اختیارم قرار داد همین بود. بعد از ازدواج زندگی‌ام کاملا دگرگون شد، خدا یک همسر خیلی خوب به من داده است.

همای 22 ساله بود و همسرش 21 ساله. که حاصل این عشق و ازدوجا دو فرزند به نام های شهریار و مهریار میباشد.

شهریار فرزند همای راجب پدرش میگوید

من یک چیزهایی از زندگی پدرم شنیده بودم اما نه اینجور کامل و برایم جالب است که می‌بینم چنین سختی را در زندگیشان کشیده‌اند. از وقتی کوچک بودم یادم می‌آید که پدرم به سختی کار می‌کرد و از صبح زود می‌رفت و شب خیلی دیروقت می‌آمد و بعضی وقت‌ها هم آنقدر دیر می‌آمد که صبح بود و سه ساعت می‌خوابید و دوباره صبح می‌شد و می‌رفت.

من خواب بودم و نمی‌دیدم اما ایشان به سختی کار می‌کرد و پول می‌داد که ما برویم کلاس و درس بخوانیم. عضی وقت‌ها هم که در پیانو مشکل داشتم به من توضیح می‌داد. همین الان که این حرف‌ها را شنیدم برایم جالب بود و با خودم فکر می‌کنم چطور این همه سختی کشیدند تا رسیدند به این سطح. بعضی‌ها می‌خواهند برای اینکه سطح خودشان را بالا ببرند دیگران را پایین می‌کشند که خودشان بالا بروند.

مهریار راجب پدرش میگوید

من اول ویولن می‌زدم ولی زیاد بهش علاقه نداشتم و هر شب به بابام می‌گفتم با سه‌تارش برایم آهنگ بزند. من گوش می‌دادم و هر شب با صدای سه‌تار پدرم می‌خوابیدم. بابام هر شب دیر می‌آمد خانه و زیاد کار می‌کرد و سختی می‌کشید.

از اول دوست داشتم خواننده بشوم. بعد چند تا کتاب گرفتم و دوست داشتم پیانیست شوم. این دو تا شغل را دوست داشتم. بعد یک رهبر ارکستر آمد خانه ما که اسمش انریکو (جرولا) بود. من فهمیدم کسی که رهبر است هم پیانیست است و هم یک ساز سخت دیگر بزند برای همین از آن به بعد خواستم رهبر ارکستر بشوم. از اول صورت نقاشی هم می‌کشیدم و برای اینکه صورت نقاشی بکشم هم ۱۰ بار باید آن را می‌کشیدم تا درست بشود و پدرم هم به من یاد می‌داد.

علاقه ی همای به استاد شهریار

همای از علاقه ی قلبی اش به استاد شهریار میگوید. در و دیوار های اتاقش پر از عکس های ایشان است. به خاطر همین علاقه اش اسم فرزندش را شهریاد گذاشت و مهریار با به خاطر علاقه و اینکه در مهر قرار بود بدنیا بیاید. که البته مهریاد عجله کرده و اواخر شهریور به دینا امده و شهریار متولد ابان است.

راه اندازی گروه مستان و پدر خوانده

سرانجام پرواز همای برای ورود رسمی به دنیای موسیقی ایران و اجرای سروده‌ها و آهنگ‌های خود در سال ۱۳۸۵ گروه مستان را راه اندازی کرد.  با استفاده از سوژه‌های تازه در شعر و رنگی متفاوت از موسیقی و استفاده از نوازندگان چیره دست. با اجرا در تالار وحدت و کاخ نیاوران در کمترین زمان به شهرت بسیار بالایی دست پیدا کرد.

در یکی از همین اجرا‌ها در کاخ نیاوران بود که با پدرخوانده‌اش آشنا شد. پرواز همای راجب او می گوید: ما یک پدرخوانده داشتیم که این مرد بزرگ مثل یک فرشته‌ای در زندگی ما ظاهر شد. وقتی کنسرت اول من در کاخ نیاوران را دید گفت من تو را می‌برم آمریکا تا آنجا کنسرت بدهی. از من حمایت کرد و رفتیم آنجا کنسرت دادیم و آنجا کنسرت‌هایم سروصدا کرد. بعد از آن ایشان شد پدرخوانده ما. پسر هم نداشت. مثل پدر برای ما پدری کرد. یک سال‌ونیم هم هست که متاسفانه فوت کرده. خدا رحمت‌شان کند. این بچه‌ها همه عاشقش بودند.

شروع کنسرت و شهرت

همای 3 جولای 2008 با کنسرتی به نام ملاقات با دوزخیان در والت دیزنی کنسرت هال لس آنجلس، تور آمریکا را آغاز کرد و همزمان سه سی دی به نام های ملاقات با دوزخیان، این چه جهانیست و سرزمین بیکران از او وارد بازار شد استقبال از او در بازار داخلی باورنکردنی بود.

استادان بنام

در زمینه هنر آواز، شاگرد اساتیدی همچون فریدون پوررضا، سید کمال الدین عباسی، هنگامه اخوان، کریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از اساتیدی همچون علیقلی محمودی بختیاری، حبیب نبوی، منصوره ثابت زاده، محمود طیاری و دکتر اصغر دادبه بهره‌مند گردید.

اپرای حلاج

دهکده ی چوبی پرواز همای

مدتی پیش پرواز همای یک اقامتگاه تفریحی زیبایی با اسم دهکده ی چوبی همای تاسیس کرد و جاذبه ی گردشگری زیبایی در شمال ایران ایجاد کرد.

عکس های دهکده ی چوبی:

دهکده ی چوبی همای
دهکده ی چوبی همای
جاده ی زیبای دهکده ی چوبی پرواز همای

از جمله آثار و آلبوم ها

خدا در روستای ماست
سرزمین بیکران (آلبوم نمایشی)
این چه جهانیست
دیوانه چو دیوانه ببنید
بانوی ایرانی
چامه و جکامه
در شب گیسوان تو
جدال عقل و عشق
ملاقات با دوزخیان
بایدها و نبایدها

برای اطلاع از اخبار و حواشی خوانندگان به شبکه های اجتمایی ما بپیوندید :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *